دلایل زیراب زنی: اینگونه افراد اغلب برای خود شیرینی برای مدیریت اقدام به زیراب زنی می کنند و هیچ قصدی برای تصمیم سازی و اعمال قدرت در تصمیمات مدیریتی ندارند. گروه های هدف: با توجه به هدف فرد زیراب زن از زیراب زنی (چاپلوسی)، گروه های هدف برای اینگونه افراد بستگی به نظر مدیریت دارد. برای مثال اگر مدیریت از گروه خاصی در مجموعه تحت تصدی خود رضایت نداشته باشد و یا نسبت به گروهی خارج از محدوده تصدی خود احساس دشمنی کند، اینگونه افراد با شناسایی این حوزه ها، نسبت به پیدا کردن قربانیان خود در این گروه ها اقدام می نمایند.

موقعیت های زیراب زنی: همانطور که گفته شده تمرکز اینگونه افراد بر روی حوزه های خاصی است و با توجه به بهره هوشی متوسطی که دارند، همیشه به دنبال موضوع مناسب برای زیراب زنی هستند. بیان اینگونه افراد از وضعیت هدف ممکن است تا حدودی با تحریف واقعیات نیز همراه باشد. برخورد مدیریت: نوع برخورد مدیریت در خصوص اینگونه موارد کاملا بستگی به سیستم حاکم بر سازمان دارد. در صورتیکه چاپلوسی در سیستم نهادینه شده باشد، اینگونه افراد رشد زیادی در سیستم خواهند داشت و به یکی از عناصر اطلاعاتی مدیریت برای کنترل مجموعه های تحت نظارت و نیز زیراب زنی مجموعه های دیگر توسط خود مدیر می شود. افراد پر حرف: اغلب، کسی که زیاد حرف می زند کمتر فکر می کند. مطمئنا تا کنون با افراد زیادی برخورد داشته اید که به واسطه زیاد حرف زدن، سوتی های زیادی هم می دهند. اینگونه افراد در صورت صحبت کردن در حضور مدیریت به صورت ناخودآگاه با بیان مطالبی، می تواند موجبات خوردن زیراب فرد یا افرادی را فراهم کنند. زیرا چنین افرادی در حین صحبت کردن به چیزی جز حرف زدن (و نه حرف) فکر نمی کنند و ممکن است از هر دری سخنی بگویند و در این میان در برخی موارد بصورت ناخودآگاه زیراب افرادی را بزنند. اینگونه افراد را نمی توان در مجموعه افراد زیراب زن گنجاند و عقیده بنده بر این است که چنین افرادی ذاتا زیراب زن نیستند بلکه به دلیل حماقت فراوان ناخودآگاه زیراب می زنند. این دسته اغلب با کمی فکر کردن در مورد حرف هایی که می زنند می توانند از زیراب زدن ناخودآگاه خودداری کنند اما اغلب فراموش می کنند هنگام حرف زدن فکر کنند!

دلایل زیراب زنی: اینگونه افراد از آنجاییکه قصدی در زیراب زنی ندارند، هدفی را نیز از اینکار دنبال نمی کنند و تنها هدف آنها زیاد حرف زدن است و نه زیراب زدن. گروه های هدف: اینگونه افراد از هر دری سخن می گویند و لذا حیطه زیراب زدن اینگونه افراد بستگی به سطح شناخت آنها از سیستم داشته باشد. برای مثال اگر چنین فردی فقط افراد اطراف خود را در سیستم بشناسد، فقط می تواند موجبات خوردن زیراب این افراد را فراهم کند اما اغلب به خاطر ویژگی زیاد حرف زدن اینگونه افراد، از قسمت های مختلف سازمان اطلاعاتی نیز جلب می کنند.

موقعیت های زیراب زنی: اینگونه افراد هرگاه بتوانند با مدیریت صحبت کنند با توجه به حرف هایی که می زنند می توانند باعث خوردن زیراب عده ای شوند و موقعیت زیراب زنی بصورت کاملا تصادفی و با توجه به مقوله سخنرانی ایشان می باشد. برخورد مدیریت: معمولا هرگونه مدیری با کمی دقت می تواند از سخنان اینگونه افراد به نتایجی دست پیدا کند و با توجه به اینکه اینگونه افراد اغلب بصورت قلبی قصد زیراب زنی ندارند، مدیریت نیز این موضوع را درک می کنند و مطمئن خواهد شد که فرد از بیان این گفته ها قصد سودجویی ندارد و لذا کاملا حرف های وی را باور می کند. بنابراین ممکن است مدیرانی که از نظر مدیریتی شایستگی مدیریت را داشته باشند نیز تحت تاثیر چنین افرادی قرار گیرند. از این رو می توان اینگونه افراد را در مجموعه یکی از پر خطر ترین گروه های زیراب زن به شمار آورد (اگر چه ذاتا زیراب زن نیستند).

افراد ذاتا زیراب زن: اینگونه افراد گونه های نادری از افراد هستند که خود بنده نیز به تازگی با چند نمونه آنها آشنا شده ام. اینگونه افراد ذاتا زیراب زن هستند! و تخصص ویژه ای در اینکار دارند. چنین افرادی با قدرت خاصی توانایی شناسایی موقعیت های زیراب زنی را دارند و با مهارت ویژه ای این شرایط را برای مدیریت ما فوق ترسیم می کنند. دلایل زیراب زنی: اینگونه افراد با توجه به اینکه ذاتا زیراب زن هستند هیچ دلیلی برای زیراب زنی نمی بینند و در صورت مشاهده هر گونه موقعیتی برای زیراب زنی اقدام می کنند. حتی اگر هیچ نفعی از این کار نبرند، لذت حاصل از زدن زیراب اینگونه افراد را به زیراب زنی تشویق می کند.

گروه های هدف: اینگونه افراد اغلب سعی می کنند زیراب دوستان خود را نزنند اما ممکن است گاهی اوقات لذت زیراب زدن به رابطه دوستی غالب باشد و زیراب دوستان نیز بخورد. اینگونه افراد اگر افراد کینه ای باشند، به شدت می توانند برای دشمنان خود خطرناک باشند. جالب توجه اینکه اینگونه افراد حتی ممکن است زیراب مدیر خود را نیز در حضور سایر مدیران و یا مدیریت ارشد بزنند! موقعیت های زیراب زنی: اینگونه افراد از هر موقعیتی برای زدن زیراب استفاده می کنند. برخورد مدیریت: با توجه به ظاهر سازی بسیار زیاد این افراد و تبحر زیادی که در زیراب زنی دارند، تاثیر بسیار زیادی در این کار دارند و اغلب مدیریت را تحت تاثیر قرار می دهند. با توجه به نادر بودن این گونه ها اطلاعات دقیقی در مورد چگونگی تحت تاثیر قرار دادن مدیریت از طرف اینگونه افراد وجود ندارد!!

سیستم سازمان و زیراب زنی: اغلب در سیستم های مریض از نظر مدیریتی ، مدیریت ارشد با توجه به دانش کمی که در مورد علوم مدیریت دارد، برای کنترل پرسنل خود ساده ترین راه ها را انتخاب می کند و یکی از این ساده ترین راه ها، استفاده از اطلاعاتی است که زیر دستان در اختیار وی می گذارند. مدیریت نیز با توجه به فقر اطلاعاتی نسبت به پرسنل و نداشتن آگاهی از روش های مدیریتی صحیح، هر گونه اطلاعاتی را با آغوش باز پذیرا می شود. لذا در چنین سیستمی به دلیل ضعف مدیریتی، پدیده زیراب زنی رشد زیادی می کند. با رشد زیراب زنی، افراد به جای انجام فعالیت های مفید در سازمان، ناچار دو راه کار در پیش می گیرند. 1- زیراب بزنند تا رشد کنند 2- سعی کنند زیراب نخورند تا افت نکنند. لذا فعالیت های سازنده در سازمان رو به افول می گذارد و با رشد این فرهنگ در سازمان، در کنار سایر آفت های مدیریتی که گریبان گیر سازمان می شود ‌، سیستم به سمت قهقرا میل می کند. در چنین سیستم افراد ناشایست در سیستم رشد می کنند و افراد شایسته به دلیل دوری جستن از چاپلوسی و تملق و مورد حسد واقع شدن از طرف سایرین، هر روز در سیستم منزوی تر شده و سرانجام ناچار به ترک سیستم می شوند. با ترک افراد شایسته از سیستم ‌، سیستم راکد شده و اقدامات سازنده در آن نشست می کند.

متاسفانه روند نهادینه شدن زیراب زنی در سیستم ها از مدیریت آغاز می شود. در صورتیکه مدیریت ارشد به زیراب زنی به عنوان ابزار مدیریتی نگاه کند، این دیدگاه در رده های پایینی مدیریتی نیز رسوخ کرده تا اینکه به پایین ترین رده های سازمانی می رسد. در اینصورت به جای اینکه ارزش از رده های پایینی هرم سازمانی به بالا منتقل شود، ضد ارزش در این هرم منتشر می گردد. در صورت فراگیر شدن این فرهنگ در سازمان، هیچ راهی برای اصلاح آن وجود ندارد زیرا این کار به عنوان ارزش و بخشی از فرهنگ سازمان قرار می گیرد و حتی با تغییر در رده های مدیریتی نیز از بین نخواهد رفت. سر انجام این فرهنگ همانند ویروسی تمام قوای سازمان را به هدر داده و مرگ آن را در پی خواهد داشت.

((التماس دعا))