عاشقانه - تقدیم به خانواده خوبم


بعضي وقتا وقتي خوب نيستي و احساس ميكني...
تو زندگي خرد شدي... به آخر خط رسيدي... و افسرده اي... از دست عالم و آدم شاكي هستي... گير كردي... چه كار بايد بكني...؟ گريه و زاري؟ عصباني شدن!مثل يه غول بيابوني نه! حتي با احساس غم...حماقت...تنهايي و غمگيني...گناه...ترس...حقارت...و همه احساس هاي بد... يادت باشه يكي نگرانته... به نظر اون تو بي نظيري... بزرگي... خيلي زيبايي و پتانسيل داري... و دوستت داره... اون در قلبت رو ميزنه و ميخواد وارد زندگيت بشه... با تكرار اين دعا اونو به خونه قلبمون دعوت كنيم خدا جون همچون خورشيد گرمم كن
بسم الله الرحمن الرحیم
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا
مقدس

علی در عرش بالا بی نظیر است
علی بر عالم و ادم امیر است
به عشق نام مولایم نوشتم
چه عیدی بهتر از عید غدیر است
سالروز به امامت و ولایت رسیدن امام المومنین حضرت علی بن ابی طالب صلوات الله و سلامه علیه بر جمیع امت اسلام مبارک و تهنیت باد

کریم مشروطه شاعر بزرگی است که اشعار بسیاز زیبائی سروده ومجموه شعر های او پراست از زیبائی ها ،شعر های اوآنقدر زیباست که با یک بار خواندن قسمت های از این اشعار درذهن حک می شود. برای نمونه شعر سن سیزله میشم از او که من بسیار دوست دارم در ادامه تقدیم شما می شود:
در دوران دانشجویی در سال ۷۲این شعر کریم مشروطه چی را من برای اولین بار در خوابگاه دانشجویی که که مهمان دوستان دانشجوی خود بودیم شنیدم .آن شب یکی از دوستان دانشجو ضمن خواندن این شعر -که از آن بسیار لذت بردیم - جوابیه ای هم که برای آن نوشته شده بود را برای ما خواند.تنها بیتی که از آن جوابیه بیاد دارم این بود:
گوش کی کسدی یوانی اوچمادی دنسیزلر عمواوغلیسئیره کی چخمادی سئیره اوچمن سیزلر عمواوغلی
اگر کسی ادامه این نظیره را می داند لطف کرده برایم ایمیل کند .
بیرگورچین كیمی دنسیز له میشم
بلبلــــم یازدا چمن سیزله میشم
اسكیــدن شانلی شرفلی ائلیدیم
دشمنه قارشی امان سیز سئلیدیم
زیروهسی چنلی دومانلی بئلیدیم
ایندی مدتدی كی چنسیزله میشم
منــــده اردملی ارنلر واریمیش
ستارا بابــــــكه تایلار یاشامیش
اوقــــدر ائلجه بیلنلر یاشامیش
اینـدی من ارسیز ارن سیزله میشم
دردمین یوخ آدی عنــوانی دئسم
حئیرته قالـــدیریر انسانی دئسم
باشقا بیــر سوزله بو معنانی دئسم
اوز دیاریم ده وطن سیز له میشم
درد منی یاندیریر اما اودی یوخ
اونلا آغزیمدا حیاتین دادی یوخ
دئمیرم دردلر ایچینده آدی یوخ
دئییـــرم من بئله من سیزله میشم
ای منیم من لیگیم ایمدادیمه یئت
دور، گه بیر منله قوووش دادیمه یئت
منی باس باغـــرووا فریادیمه یئت
بیلمیسن كی نئجـــه سنسیزله میشم

![]()
پاورقی ها:
۱-با انجام حركتهاي كششي ميتوان در كنار ساير تمرينها از يكنواختي نشستن پشت ميز جلوگيري كرد. بدين ترتيب هنگامي كه روي صندلي نشستهايد، گردن خود را براي مدتي به سمت عقب هدايت كنيد و نگه داريد و سپس اين كار را به سمتهاي راست و چپ نيز انجام دهيد.
۲-درمانهايي كه هماكنون موجود هستند، شامل داروهايي ميشوند كه داري مقاديري كدئين در تر كيبات خود هستند. به افراد زير 18 سال توصيهشده است از چنين داروهايي به دليل بيشتر بودن دليل عوارض جانبي آن نسبت به اثرات مثبت، استفاده نكنند.
۳-توصیه متخصصین پوست و تغذیه حاکی از آنست که یکی از ویتامینهای قابل توجه در رشد مو ویتامین E است. لازم بذکر است که این نوع ویتامین از ویتامینهای محلول در چربی بوده و میزان بیش از حد مصرف آن می تواند اثرات سوئی بر سلامتی شما داشته باشد.
ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال؛ سکوت دندان شکن است !
رخش، گاری کشی می کند
رستم، کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب، ته جوب به خود پیچید
گردآفرید، از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه، سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!

صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
ازشما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!

من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!
پزشکان اصطلاحاتی دارند
که ما نمی فهمیم
ما دردهای داریم که آنها نمی فهمند
نفهمی بد دردی است
خوش به حال دامپزشکان!
بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر، مهرمادر، جانشین ندارد
شیرمادرنخورده، مهرمادرپرداخت شد
پدریک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
«گوساله، بتمرگ!»
شیرمادر، بوی ادكلن میداد
دست پدر، بوی عرق
(گفتم بچهام نمیفهمم)
نان، بوی نفت میداد
زندگی، بوی گند
(گفتم جوانم نمیفهمم)
حالا كه بازنشسته شدهام
هر چیز، بوی هر چیز میدهد، بدهد
فقط پارك، بوی گورستان
و شانه تخم مرغ، بوی كتاب ندهد!
دریا، دریا دکل میکاریم
با اجازه محیط زیست
ماهیها به جهنم!
کندوها پر از قیر شدهاند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفتهاند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتی!
داریوش به پارس مینازید
ما به پارس جنوبی!

من صدای پای ترانه را می بینم
هیجان عشق را می فهمم
یگانه ستاره ام را می بینم
لحظه ها را می پرسم
انتها را می شکنم
دلبازی دشت را می خواهم
واژه را می گریم
ستاره نزدیک است
تا کجا نمی دانم
تا خورشید شاید
در آسمان شاید
اینجاست نمی دانم
رفته نمی دانم
می دانم که فقط عشق اینجاست

زیباترین سخنی که شنیدم،سکوت دوست داشتنی تو بود
زیباترین احساساتم،گفتن دوست داشتن تو بود
زیباترین انتظار زندگیم،حسرت دیدار تو بود
زیباترین لحظه زندگیم،لحظه با تو بودن بود
زیباترین هدیه عمرم،محبت تو بود
زیباترین تنهاییم،گریه برای تو بود
زیباترین اعترافم
عشق تو بود.








چقدر فقير هستند.
آن دو، يک شبانه روز در خانه محقر يک روستايي مهمان بودند. در راه بازگشت و در پايان سفر،
مرد از پسرش پرسيد: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟» پسر پاسخ داد: «عالي بود پدر!» پدر پرسيد:
«آيا به زندگي آن ها توجه کردي؟» پسر پاسخ داد: «بله پدر!» و پدر پرسيد: «چه چيزي از اين سفر ياد
گرفتي؟»
پسر کمي انديشيد و بعد به آرامي گفت:
«فهميدم که ما در خانه يک گربه گران قيمت داريم و آن ها6 تا،
ما در حياطمان يک فواره داريم و آن ها رودخانه اي دارند که نهايت ندارد.
ما در حياطمان فانوس هاي تزييني داريم و آن ها ستارگان را دارند.
حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود، اما باغ آن ها بي انتهاست!
من چند مربي خصوصي دارم اما بچه هاي آن ها در مسير زندگي و مواجهه با مشکلات چيزهايي ياد مي گيرند
و...»
با شنيدن حرف هاي پسر، زبان مرد بند آمده بود.
پسر بچه اضافه کرد: «متشکرم پدر، تو به من نشان دادي که ما چقدر فقير هستيم!»
به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.
پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام می گیرد»
پرسیدم: «مگر چه كرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
پرسیدم: «پس تو چه كاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز
همیشه هر گردی گردو نیست؟!
و همیشه کسی که خودشو به شکل و شمایل
شما در میاره با شما یکی و هم عقیده نیست!؟
پس اطرافت و اطرافیانت رو خوبه خوب برانداز کن تا ...؟!


مورچهاى بر صفحه كاغذى مىرفت . از نقشها و خطهايى كه بر آن بود، حيرت كرد . آيا اين نقشها را، كاغذ خود آفريده است يا از جايى ديگر است؟ در اين انديشه بود كه ناگاه قلمى بر كاغذ فرود آمد و نقشى ديگر گذاشت . مور دانست كه اين خط و خال از قلم است نه از كاغذ . نزد مورچگان ديگر رفت و گفت: مرا حقيقت آشكار شد . گفتند: كدام حقيقت؟ گفت : بر من كشف شد كه كاغذ از خود، نقشى ندارد و هر چه هست از گردش قلم است . ما چون سر به زير داريم، فقط صفحه مىبينيم؛ اگر سر برداريم و به بالا بنگريم، قلمى روان خواهيم ديد كه مىچرخد و نقش و نگار مىآفريند .
در ميان مورچگان، يكى خنديد . سبب را پرسيدند . گفت: اين كشف بزرگ را من نيز كرده بودم؛ ليك پس از عمرى گشت و گذار بر روى صفحات، دانستم كه آن قلم نيز، اسير دستى است كه او را مىچرخاند و به هر سوى مىگرداند . انصاف بده كه كشف من، عظيمتر و شگفتتر است .
همگان اقرار دادند به بزرگى كشف وى . او را بزرگ خود شمردند و سلطان عارفان و رئيس فيلسوفان خواندند. چه، تاكنون مىپنداشتند كه نقش از كاغذ است و اكنون علم يافتند كه آفريدگار نقشها، نه كاغذ و نه قلم است؛ بلكه آن دو خود اسير ديگرىاند .
اين بار، مورى ديگر گريست . موران، سبب گريهاش را پرسيدند . گفت: عمرى بر ما گذشت تا دانستيم نقش را قلم مىزند نه كاغذ . اكنون بر ما معلوم شد كه قلم نيز اسير است، نه امير . ندانم كه آيا آن اميرى كه قلم را مىگرداند، به واقع امير است، يا او نيز اسير امير ديگرى است و اين اسيران، كى به اميرى مىرسند كه او را امير نيست؟

روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزي است كه خداي سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي گشايد.
دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.
در اين روز حجاج بيت ا... الحرام با وقوف در صحراي عرفات با خداي خويش به مناجات مي پردازند و دعاي عرفه امام حسين(ع) را قرائت مي كنند.
مسلمانان نيز در گوشه گوشه اين كره خاكي در اين روز همه با هم نجوا كردند:
"خداي من، من به گناهانم اعتراف مي كنم، آنها را ببخش، منم كه بد كردم، منم كه خطا كردم، منم كه تصميم به گناه گرفتم، منم كه ناداني كردم."
مسلمانان با شركت در آيين پرفيض و ملكوتي دعاي عرفه، با ريختن اشك عشق، از معبود خود طلب عفو كرده و براي گناهان گذشته خود از ذات اقدس الهي طلب مغفرت كردند.
***
عرفات نام جايگاهي است كه حاجيان در روز عرفه (نهم ذي الحجه) در آنجا توقف مي كنند و به دعا و نيايش مي پردازند و پس از برگزاري نماز ظهر و عصر به مكه مکرمه باز مي گردند و وجه تسميه آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت ?عرفت? و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف مي كنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي مي دانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني ?عرف? صبر و شكيبايي و تحمل است. (1)
فَتَلَقي آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَليهِ اِنَّه? هو التَّوابُ الرّحيمْ
آدم از پروردگارش كلماتي دريافت داشت و با آن به سوي خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذيرفت، چه او توبه پذير مهربان است.
طبق روايت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنيا، چهل روز هر بامداد بر فرار كوه صفا با چشم گريان در حال سجود بود، جبرئيل بر آدم فرود آمد و پرسيد:
ـ چرا گريه مي كني اي آدم؟
ـ چگونه مي توانم گريه نكنم در حاليكه خداوند مرا از جوارش بيرون رانده و در دنيا فرود آورده است.
ـ اي آدم به درگاه خدا توبه كن و به سوي او بازگرد.
ـ چگونه توبه كنم؟
جبرئيل در روز هشتم ذيحجه آدم را به مني برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئيل به صحراي عرفات رفت، جبرئيل هنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او ياد داد و به او لبيك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسيد تلبيه را قطع كرد و به دستور جبرئيل غسل كرد و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتي را كه از پروردگار دريافت كرده بود به وي تعليم داد، اين كلمات عبارت بودند از:
خداوندا با ستايشت تو را تسبيح مي گويم سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك
جز تو خدايي نيست لا الهَ الاّ اَنْتْ
كار بد كردم و بخود ظلم نمودم عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسي
به گناه خود اعتراف مي كنم وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبي اِغْفرلي
تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهرباني اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحيمْ
آدم (ع) تا هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك مي ريخت، وقتي كه آفتاب غروب كرد همراه جبرئيل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نيز با كلماتي به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت......
***
تسبيحات حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله در روز عرفه
پس فرموده بخوان اين تسبيحات را كه مروى از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله است و سيّد بن طاوُس در اقبال ذكر فرموده :
سُبْحانَ الَّذى فِى السَّمآءِ عَرْشُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الاَْرْضِ حُكْمُهُ
منزه است خدايى كه در آسمان است عرش او منزه است خدايى كه در زمين است فرمان و حكمش
سُبْحانَ الَّذى فِى الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْبَحْرِ سَبيلُهُ
منزه است خدايى كه در گورها قضا و فرمانش جارى است منزه است خدايى كه در دريا راه دارد
سُبْحانَ الَّذى فِى النّارِ سُلْطانُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ
منزه است خدايى كه در آتش دوزخ سلطنتش موجود است منزه است خدايى كه در بهشت رحمت او است
سُبْحانَ الَّذى فِى الْقِيمَةِ عَدْلُهُ سُبْحانَ الَّذى رَفَعَ السَّمآءَ
منزه است خدايى كه در قيامت عدل و دادش برپا است منزه است خدايى كه آسمان را بالا برد
سُبْحانَ الَّذى بَسَطَ الاْرْضَ سُبْحانَ الَّذى لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَيْهِ
منزه است خدايى كه زمين را گسترد منزه است خدايى كه ملجا و پناهى از او نيست جز بسوى خودش
پس بگو
سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ صد مرتبه
منزه است خدا و حمد از آن خدا است و معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگتر از توصيف است
و بخوان توحيد صد مرتبه و آية الكرسى صد مرتبه و صلوات بر محمّد و آل محمّد صد مرتبه و بگو
لااِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيى وَيُميتُ
معبودى جز خدا نيست يگانه اى كه شريك ندارد پادشاهى خاص او است و از آن او است حمد زنده كند و بميراند
وَيُميتُ وَيُحْيى وَهُوَ حَىُّ لا يَموُتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ
و بميراند و زنده كند و او است زنده اى كه نميرد هرچه خير است بدست او است و او بر هر چيز
قَديرٌ ده مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ وَاَتوُبُ اِلَيْهِ ده مرتبه
توانا است آمرزش خواهم از خدايى كه معبود بحقى جز او نيست كه زنده و پاينده است و بسويش توبه كنم
يا اَللّهُ ده مرتبه يا رَحْمنُ ده مرتبه يا رَحيمُ ده مرتبه يا بَديعَ السَّمواتِ وَالاْرْضِ يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ ده مرتبه يا حَىُّ يا قَيُّومُ ده مرتبه يا حَنّانُ يا مَنّانُ ده مرتبه يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ ده مرتبه آمينَ ده مرتبه
***
مضامینی از دعای عرفه
1ـ ستايش حق تعالي:
ستايش سزاوار خداوندي است كه كس نتواند از فرمان قضايش سرپيچد و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا، باز دارد. و صنعت هيچ صنعتگري بپاي صنعت او نرسد. بخشنده بيدريغ است. اوست كه بدايع خلقت را بسرشت و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت.......
2ـ تجديد عهد و ميثاق با خدا:
پروردگارا بسوي تو روي آورم. و به ربوبيت تو گواهي دهم. و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده مني. و بازگشتم بسوي توست. مرا با نعمت آغاز فرمودي قبل از اينكه چيز قابل ذكري باشم.......
3ـ خود شناسي:
و قبل از هدايت مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمتهاي بيكرانت قرار دادي. آفرينشم را از قطره آبي روان پديد آوردي. و در تاريكيهاي سه گانه جنيني سكونتم دادي: ميان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرينش خويش نگرداندي و هيچيك از امورم را بخودم وا نگذاشتي........
4ـ راز آفرينش انسان:
ولي مرا براي هدفي عالي يعني هدايت (و رسيدن به كمال) موجودي كامل و سالم بدنيا آوردي. و در آن هنگام كه كودكي خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردي. و مرا از شير شيرين و گوارا تغذيه نمودي. و دلهاي پرستاران را بجانب من معطوف داشتي. و با محبت مادران به من گرمي و فروغ بخشيدي........
5ـ تربيت انسان در دانشگاه الهي:
تا اينكه با گوهر سخن مرا ناطق و گويا ساختي. و نعمتهاي بيكرانت را بر من تمام كردي. و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودي. تا اينكه فطرت و سرنوشتم، به كمال انساني رسيد. و از نظر توان اعتدال يافت. حجتت را بر من تمام كردي كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودي.......
6ـ نعمتهاي خداوند:
آري اين لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بيافريدي. و راضي نشدي اي خدايم كه نعمتي را از من دريغ داري. بلكه مرا از انواع وسائل زندگي برخوردار ساختي. با اقدام عظيم و مرحمت بيكرانت بر من. و باحسان عميم خود نسبت به من، تا اينكه همه نعماتت را درباره من تكميل فرمودي......
7ـ شهادت به بيكراني نعمت هاي الهي:
الهي! من به حقيقت ايمانم، گواهي دهم. و نيز به تصميمات متيقن خود و به توحيد صريح و خالصم
و به باطن ناديدني نهادم. و پيوستهاي جريان نور ديده ام. و خطوط ترسيم شده بر صفحه پيشاني ام، و روزنه هاي تنفسي ام، و نرمه های تيغه بيني ام. و آوازگيرهاي پرده گوشم و آنچه در درون لبهاي من پنهان است......
8ـ ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي:
گواهي مي دهم اي پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر يكي از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفيق تو رفيقم شود، كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر، و ستايش جديد و ريشه دار باشد...........
9ـ ستايش خداي يگانه:
معهذا من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا. كه وسعم مي رسد با ايمان و يقين قلبي گواهي مي دهم. و اظهار مي دارم:
حمد و ستايش خدايي را كه فرزندي ندارد تا ميراث برش باشد. و در فرمانروايي نه شريكي دارد تا با وي در آفرينش بر ضديت برخيزد و نه دستياري دارد تا در ساختن جهان به وي كمك دهد.....
10ـ خواسته هاي يك انسان متعالي:
خداوندا، چنان كن كه از تو بيم داشته باشم، آنچنان كه گويي تو را مي بينم و مرا با تقوايت رستگار كن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر كن كه سرنوشت من به خير و صلاح من باشد. و در تقديراتت خير و بركت بمن عطا فرما!
11ـ سپاس به تربيت هاي الهي:
خداوندا! ستايش از آن تست كه مرا آفريدي. و مرا شنوا و بينا گرداندي! و ستايش سزاوار تست كه مرا بيافريدي و خلقتم را نيكو بياراستي. بخاطر لطفي كه به من داشتي والا......
12ـ نيازهاي تربيتي از خدا:
و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شبها و روزها ياري فرماي! و مرا از رنجهاي اين جهان و محنتهاي آن جهان نجات بده و از شر بديهايي كه ستمكاران در زمين مي كنند نگاه بدار.............
13ـ شكايت به پيشگاه خداوند:
خدايا! مرا به كه وا مي گذاري؟ آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كسانيكه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتيكه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني؟
14ـ اي مربي پيامبران و فرستنده كتب آسماني:
اي خداي من و اي خداي پدران من! ابراهيم، اسماعيل، اسحق و يعقوب، و اي پروردگار جبرئيل، مكائيل و اسرائيل. و اي تربيت كننده محمد، خاتم پيامبران و فرزندان برگزيده اش. اي فرو فرستنده تورات، انجيل زبور و فرقان......
15ـ تو پناهگاه مني:
تو پناهگاه مني، بهنگامي كه راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخناي زمين بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهايم باز مي داري. و اگر پرده پوشي تو نبود از رسوايان بودم.
---------------------------------------------
1- فرهنگ دهخدا / ج 10 جديد / ص 15818
منبع: دعاي عرفه عبدالكريم بي آزار شيرازي
*****************************************************************************
حضرت ابراهيم (ع) در عرفات
در صحراي عرفات، جبرئيل، پيك وحي الهي، مناسك حج را به حضرت ابراهيم (ع) نيز آموخت و حضرت ابراهيم (ع) در برابر او مي فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).
پيامبر اسلام (ص) در عرفات
و نيز دامنه كوه عرفات در زمان صدر اسلام كلاس صحرايي پيامبر اسلام (ص) بود و بنا به گفته مفسرين آخرين سوره قرآن در صحراي عرفات بر پيغمبر (ص) نازل شد و پيغمبر اين سوره را كه از جامع ترين سوره هاي قرآن است و داراي ميثاق و پيمانهاي متعدد با ملل يهود، مسيحي و مسلمان و علماي آنها مي باشد، و قوانين و احكام كلي اسلام را در بر دارد، به مردم و شاگردانش تعليم فرمود.
و طبق مشهور ميان محدثان پيامبر (ص) در چنين روزي سخنان تاريخي خود را در اجتماعي عظيم و با شكوه حجاج بيان داشت:
...... اي مردم سخنان مرا بشنويد! شايد ديگر شما را در اين نقطه ملاقات نكنم. شما به زودي به سوي خدا باز مي گرديد. در آن جهان به اعمال نيك و بد شما رسيدگي مي شود. من به شما توصيه مي كنم هركس امانتي نزد اوست بايد به صاحبش برگرداند. هان اي مردم بدانيد ربا در آئين اسلام اكيداً حرام است. از پيروي شيطان بپرهيزيد. به شما سفارش مي كنم كه به زنان نيكي كنيد زيرا آنان امانتهاي الهي در دست شما هستند، و با قوانين الهي بر شما حلال شده اند.
......... من در ميان شما دو چيز به يادگار مي گذارم كه اگر به آن دو چنگ زنيد گمراه نمي شويد، يكي كتاب خدا و ديگري سنت و (عترت) من است.
هر مسلماني با مسلمان ديگر برادر است و همه مسلمانان جهان با يكديگر برادرند و چيزي از اموال مسلمانان بر مسلماني حلال نيست مگر اينكه آنرا به طيب خاطر به دست آورده باشد.....
صحراي عرفات همايش شناخت و خودسازي امام حسين (ع)
حضرت سيدالشهدا، امام حسين (ع) نيز بعد از ظهر روز عرفه همراه با فرزندان و گروهي از اصحاب از خيمه هاي خود در صحراي عرفات بيرون آمدند، و روي به دامن ?كوه رحمت? نهادند و در سمت چپ كوه روي به كعبه، همايشي تشكيل دادند، كه موضوع آن به مناسبت روز عرفه (روز شناخت)، شناخت و سازندگي بود. اين همايش، تنها جنبه علم و معرفت نداشت بلكه شناخت توأم با عمل و سازندگي و تزكيه و خودسازي بود.
***
بخوانیم با یکدیگر زیارت امام حسین (ع) را در روز عرفه
بسم الله الرحمن الرحيم
« اللهُ اَكْبَرُ كَبيراً ، وَالحَمْدُ للهِ كَثيراً ، وَسُبْحانَ اللهِ بُكْرَةً وَأصيلاً ، وَالحَمْدُ للهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَماكُنّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدانا اللهُ لَقدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالحَقِّ ، السَّلامُ على رَسُولِ اللهِ ، السَّلامُ عَلى أميرِ المُؤمِنينَ ، اَلسَّلامُ عَلى فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَيِّدةِ نِساءِ العالَمينَ ، اَلسَّلامُ على الحَسَنِ والحُسَيْنِ ، اَلسَّلامُ عَلى عَليِّ بنِ الحُسَينِ ، اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدِ بنِ عَليٍّ ، اَلسَّلامُ عَلى جَعْفَرِ بنِ مُحَمَّدِ ، اَلسَّلامُ عَلى مُوسَى بنِ جَعْفَر ، اَلسَّلامُ عَلى عَليِّ بنِ مُوسى ، اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدِ بنِ عَليٍّ ، اَلسَّلامُ عَلى الحَسَنِ بنِ عَليٍّ ، اَلسَّلامُ عَلى الخَلفِ الصّالِحِ المُنْتَظَر ، اَلسَّلامُ عَليكَ يا أبا عَبدِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَليكَ يابنَ رَسُولِ اللهِ ، وَابْنُ عَبْدِكَ وَابنُ أَمَتِكَ ، المُوالي لِوَلِيَّكَ وَالمُعادي لِعَدُوِّكَ ، استَجارَ بِمَشْهَدِكَ وَتَقَرَّبَ اِلى اللهِ بِقَصْدِكَ ، اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي هَداني لِوِلايَتِكَ ، وَخَصَّني بِزِيارَتِكَ وَسَهَّلَ لي قَصْدَكَ » .
ثم قل : « اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ آدَمَ صَِفوَةِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ نُوح نَبيِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ اِبراهِيمَ خَليلِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ مُوسى كَليمِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ عيسى رُوحِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ مُحَمَّد حَبيبِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ اَميرِ المؤُمِنينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ فاطِمَةَ الزَّهراءِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ مُحَمَّد المُصطَفى ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابنَ عَلِّي المُرتَضى ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ فاطِمَةَ الزَّهراه ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ خَديجَةَ الكُبرى ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَاثارَ اللهِ وَابنَ ثارِهِ وَالوِترَ المُوتُورِ . أَشهَدُ أَنَّكَ قَد أَقَمتَ الصَلاةَ ، وَآتَيتَ الزَكاةَ ، وَأمَرتَ بِالمَعرُوفِ ، وَنَهَيتَ عَن المُنكَر ، وَأَطعتَ اللهَ حَتّى أَتاكَ اليَقينُ ، فَلَعَنَ اللهُ أُمَةً قَتَلَتكَ ، وَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً ظَلَمَتكَ ، وَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً سَمِعَت بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ ، يامَولايَ ياأَبا عَبدِ اللهِ اُشهِدُ اللهَ وَمَلائِكَتَهُ وَأَنبِياءَهُ وَرُسُلَِهُِ اَنّي بِكُم مُؤمِنُ ، وَبِأيابِكُم مُوقِنٌ بِشَرائِعِ ديني وَخَواتِيمِ عَمَلي ، وَمُنقَلبي اِلى رَبّي ، فَصَلَواتُ اللهِ عَلَيكُم وَعَلى أرواحِكُم وَعَلى اَجسادِكُم وَعَلى شاهِدِكُم وَعَلى غائِبِكُم وَعَلى ظاهِرِكُم وَعَلى باطِنِكُم . اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ خاتَمِ النَبِّيينَ ، وَابنَ سَيِدِ الوَصِّيينَ ، وَابنَ اِمامِ المُتَّقينَ ، وَابنَ قائِدِ الغُرِّ الُمحَجَّلينَ اِلى جَنّاتِ النَعيم ، وَكَيفَ لاتَكُونُ كَذلِكَ وَاَنتَ بابُ الهُدى ، وَاِمامُ التُقى ، وَالعُروَةُ الوُثقى ، وَالحُجَّةُ عَلى أَهلِ الدُّنيا ، وَخامِسُ اَصحابِ (أهلِ) الكِساءِ ، غَذَتْكَ يَدُ الرَّحمَةِ ، وَرُضِعتَ مِنْ ثَديِ الايمانِ ، وَرُبِّيتَ في حِجرِ الاسلامِ ، فَالنَفسُ غَيرُ راضِيَة بِفِراقِكَ وَلا شاكَة في حَياتِكَ ، صَلَواتُ اللهِ عَلَيكَ وَعَلى آبائِكَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياصَريعَ العَبرَةِ الساكِبَةِ ، وَقَرينَ المُصيبَةِ الرّاتِبَةِ ، لَعَنَ اللهُ أُمَةً اِستَحَلّت مِنكَ الَمحارِمَ ، وَاْنتَهَكَت مِنكَ حُرمَةَ الاِسلامِ ، فَقُتِلتَ صَلّى اللهُ عَليكَ مَقهُوراً ، وَاَصبَحَ رَسُولُ اللهِ بِكَ مَوتُورَاً ، وَأصبَحَ كِتابُ اللهِ بِفَقدِكَ مَهجُورَاً ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَعَلى جَدِّكَ وَاَبيكَ وَاُمِّكَ وَاَخيكَ ، وَعَلى الاَئِمَةِ مِنْ بَنيكَ ، وَعَلى المُستَشهَدينَ مَعَكَ ، وَعَلى الملائِكَةِ الحافِّينَ بِقَبرِكَ وَالشّاهِدينَ لِزُوّارِكَ المُؤمِنينَ بِالقَبُولِ عَلى دعاءِ شِعَتِكَ ، وَالسَّلامُ عَلَيكَ وَرَحمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ » .
وصل ركعتين إقرأ فيها ماتشاء ، وإذا فرغت فقل :
« اَللّهُمَّ إِنّي صَلّيتُ وَرَكَعتُ وَسَجَدتُ لَكَ وَحدَكَ لاشَريكَ لَكَ ، لاِنَّ الصَّلاةَ وَالرُّكُوعَ وَالسُّجُودَ لاتَكوُنُ إِلاّ لَكَ ، لاِنَّكَ أنتَ اللهُ الَّذي لااِلهَ اِلاّ اَنتَ اَللّهُمَّ وَهاتانِ الرُكعَتانِ هَدِيةٌ مِنّي اِلى مُولايَ وَسَيِّدي وَإمامي اَلْحُسَينِ بنِ عَليٍّ عَلَيْهِما السَّلامّ ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَتَقَبَّل ذلكَ مِنّي وَاجْزِني عَلى ذلكَ اَفضَلَ اَمَلي وَرَجائي فِيكَ وَفي وَليِّكَ ياأَرْحَمَ الرّاحِمين » .
ثم زر ولده علي بن الحسين الاكبر عليه السلام وقل :
« اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ رَسُولِ الله ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ نَبِيِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ اَميرِ المؤُمنينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ الحسينِ الشَّهيدِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ اَيُّها الشَّهيدُ ابْنُ الشَّهيدِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ اَيُّها المظلومُ ابْنُ المظلوم ، لَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ ، وَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً ظَلَمَتْكَ ، وَلَعَنَ اللهُ أمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضيَت بِهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يامَولاي ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوليَّ اللهِ وَابْن وَلِيِّهِ ، لَقَدْ عَظُمَتِ المُصيبَة ، وَجَلّتِ الرَّزيَّةُ بِكَ عَلَينا وَعَلى جَميع المؤمنينَ ، فَلَعَنَ اللهُ اُمّةً قَتَلَتْكَ ، وَاَبْرأُ إلى اللهِ وَاِلَيْكَ مِنْهُمْ في الدّنيا وَالاخرة » .
ثم زر شهداء كربلاء وقل :
« السَّلامُ عَلَيْكُم ياأَوْلياءَ اللهِ وَاَحِّباءَه ، السَّلامُ عَلَيْكُم يااَصفياءَ اللهِ وَأَوِدّاءَهُ . السَّلامُ عَلَيْكُم ياأَنْصارَ دين اللهِ وَاَنصارَ نَبيّهِ وَاَنْصارَ اَميرِ المُؤمِنينَ وَاَنصارَ فاطِمَةَ سَيْدَةِ نِساءِ العالَمينَ ، السَّلامُ عَلَيْكُم ياأَنصارَ أَبي مُحَمَّد الحَسَنِ الوَليِّ النّاصِحِ ، السَّلامُ عَلَيْكُم يااَنْصارَ اَبي عَبْدِ اللهِ الحُسَينِ الشَّهيدِ المَظلومِ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ ، بِأبي اَنْتُم وَامّي طِبْتُمْ وَطابَتِ الارضُ الَّتي فيها دُفِنْتُمْ ، وَفُزْتُمْ وَاللهِ فَوْزاً عَظيما ، يالَيْتَني كُنْتُ مَعَكُمْ فَأَفوزَ مَعَكُمْ في الجِنان مَعَ الشُّهَداءِ وَالصّالِحينَ وَحَسُنَ اُولئِكَ رَفيقاً ، وَالسَّلامُ عَلَيْكُم وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُه » .
ثم زر أبا الفضل العباس عليه السلام وقل :
« اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياأَبا الفَضْلِ العَبّاسَ ابْنَ اَميرِ المؤمِنينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ سَيِّدِ الوَصيِّينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ أوَّلِ القومَ إسْلاماً ، وَأَقدَمِهِمْ اِيْماناً ، وَأَقْوَمِهِمْ بِدينِ اللهِ ، وَأَحْوَطِهِمْ عَلى الاسْلامِ ، أَشْهَدُ لَقدْ نَصَحْتَ للهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاَخيكَ فَنِعْمَ الاخُ المُواسي ، فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةَ ظَلَمَتْكَ ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً اِسْتَحَلَّتْ مِنكَ الَمحارِمَ ، وَانْتَهَكَتْ في قَتْلِكَ حُرْمَةَ الاسْلامِ ، فَنِعمَ الاَخُ الصّابِرُ الُمجاهِدُ الُمحامي النّاصِرُ وَالاَخُ الدّافِعُ عَنْ أَخيهِ الُمجيبِ الى طاعَةِ رَبّه الرّاغِبُ فيما زَهِدَ فيهِ غَيرُهُ مِنَ الثَّوابِ الجَزيلِ وَالثّناءِ الجَميلِ ، وَأَلحَقَكَ اللهُ بِدَرَجَةِ آبائِكَ في دار النَّعيم ، اِنّهُ حَميدٌ مَجيد » .
ثم قل :
« اللّهُمَّ لَكَ تَعَرَّضْتُ وَلِزيارَةِ اَوْليائِكَ قَصَدْتُ رَغْبَةً في ثَوابِكَ وَرَجاءً لِمَغْفِرَتِكَ وَجَزيلِ اِحْسانِكَ ، فَأَسْأَلُكَ اَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَاَنْ تَجْعَلْ رزْقي بِهِم دارّاً ، وَعَيْشي بِهِم قارّاً ، وَزيارَتي بِهِمْ مَقْبُولَةً ، وَذَنْبي بِهِمْ مَغْفُوراً ، وَاقْلِبني بِهِم مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجاباً دُعائي بِأَفْضلِ مايَنْقَلِبُ بِهِ اَحَدٌ مِنْ زُوّارِه وَالقاصِدينَ اِلَيْه ، بِرَحْمَتِكَ يااَرْحَمَ الرّاحِمينَ » .
این متخصص تغذیه و رژیم درمانی افزود: «کمبود برخی از ویتامینها نیز همراه با ضعف و بیحالی است که میتوان به ویتامینهای گروه B به خصوص B2 و B6 و نیاسین اشاره کرد. با کمبود آن فرد دچار تحریکپذیری و عصبی بودن، ضعف و بیحالی میشود و در صورتی که فرد از الگوی غذایی مناسب پیروی نکند احساس ضعف و بیحالی میکند به عبارت دیگر با الگوی غذایی نابسامان فرد به درجاتی از ضعف و بیحالی دچار میشود.»
این دانشیار دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی ادامه داد: «کمبود ویتامین D که اکنون تنها به عنوان ویتامین استخوانساز شناخته شده است، موجب بروز ضعف و بیحالی میشود. طی تحقیقات جدید انجام گرفته مشخص شده است که در سالمندان تعداد دفعات به زمین خوردن که موجب بروز شکستگی میشود با کمبود این ویتامین رابطه عکس دارد، هر چه این ویتامین در بدن فرد کم باشد شانس دفعات زمین خوردن وی بیشتر است و در واقع انقباض ماهیچهای با کمبود ویتامین D رابطه داشته و موجب بروز بیحالی و سستی در فرد میشود.»
دکتر تیرنگ نیستانی افزود: «آفتاب مهمترین منبع ویتامین D است. همچنین این ویتامین در روغن کبد ماهی که در جیره غذایی مردم ما رایج نیست موجود است و زرده تخممرغ و قارچ نیز تا حدودی حاوی این ویتامین هستند. اخیرا روشهایی در حال ابداع است که قارچها را در معرض UV قرار میدهند تا میزان ویتامین D موجود در آن بالاتر رود.»
دیروز شیطان را دیدم .در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند ؛هیاهو می کردند و بیشتر می خواستند.
توی بساطش همه چیز بود؛ غرور،حرص ،دروغ و خیانت،جاه طلبی و قدرت .هرکس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد.بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی ها پاره ای از روحشان را. بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی ها آزادگی شان را.
شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد.حالم را بهم می زد،دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند، موزیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم ،فقط گوشه ای بساطم را پهن کردم وآرام نجوا می کنم ، نه قیل وقال می کنم و نه کسی مجبور می کنم چیزی از من بخرد،می بینی آدمها خودشان دور من جمع شده اند.
جوابش را ندادم.آن وقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی.تو زیرکی و مومن.زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد.اینها ساده اند و گرسنه.به جای هر چیزی فریب می خورند.
از شیطان بدم می آمد، حرفهایش اما شیرین بود.گذاشتم که حرف بزندو او هی گفت و گفت وگفت.ساعت ها کنار بساطش نشستم.تا اینکه چشمم به جعبه ای عبادت افتاد که لابه لای چیز های دیگر بود.دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.با خودم گفتم : بگذار یکبار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد.بگذار یکبار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در جعبه ی کوچک عبادت را باز کردم.توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت.فریب خورده بودم.
دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود.فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشتم. تمام راه را دویدم،تمام راه لعنتش کردم،تمام راه خدا خدا کردم.می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم،عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.
به میدان رسیدم .شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم ، از ته دل.
اشک های که تمام شد،بلند شدم، بلند شدم تا بی دلی ام را با خودم ببرم.که صدایی شنیدم... صدای قلبم را.
پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه ی قلبی که پیدا شده بود.

محققان و تاریخ نگاران با بررسی اسناد تاریخی به این نتیجه رسیده اند که مدیریت اساسا یک واژه ایرانی-عربی بوده و مختص ایرانیان است! یعنی بحث مدیریت ابتدا در ایران مطرح و سپس به اقصاء نقاط عالم گسترش یافته است!!
واژه منیجمنت(مدیریت) در ابتدا بصورت ملیجک(فارسی به معني دلقک)- منی(عربی به معني ازماست) بوده است!! يعني دلقک از خودمان است! واضح تر يعني طرف خودي است!
اسناد تاريخي نشان مي دهند که در گذشته مليجکان و لودگان نقش بسزايي در تصميم گيريهاي شاهان و افراد بزرگ داشتند! بنابر اين شاهان که کمتر وقت پيدا مي کردند به مسائل مملکتي برسند! بيشتر از راي و نظر افراد زيردست استفاده مي کردند و از آنجا که ايرانيان از همان ابتدا با افراد عالم و کسانيکه بيشتر از آنها مي فهميدند مشکل داشتند!! بنابراين ترجيح مي دادند بجاي استفاده از نظر صائب وزراء و کارگزاران و افراد خيرخواه از نظرات احمقانه مليجکان که آنها را مي خنداندند استفاده کنند تا بيشتر تفريح کنند!!
"مارکو پلو" در سفرنامه خود اينچنين مي نويسد:"ايرانيان قوم عجيبي هستند!زيرا يکشبه مهتر اصطبل را به وزارت مي نشانند و وزير را در حمام رگ مي زنند!!"
مارکو پلو چون در ايران چيز به درد بخوري نيافت مديريت را با خود به چين برد تا "کوبلاي خان" را با مديريت ايراني آشنا کند!!
تا قبل از ورود مارکو پلو به چين اين امپراتوري با سرعت عجيبي در حال پيشرفت بود اما وقتي کوبلاي خان مديريت ايراني را در چين پياده کرد آن کشور را پانصد سال در عقب ماندگي نگهداشت تا اينکه "مائو تسه تونگ" با هزار بدبختي و مصيبت توانست بساط مديريت ايراني را ازچين برچيند!
مي گويند وقتي داستان رگ زدن اميرکبير در حمام فين کاشان به گوش سفيرکبير روسيه در ايران رسيد و نقش مادر ناصرالدين شاه در اين ماجرا براي نامبرده بازگو شد! سفير کبير روسيه در حاليکه چشمانش از حدقه خارج شده بود گفت:"چه مي کنه اين مديريت ايراني"
بعد از نگاهي اجمالي به تاريخ شکل گيري مديريت اينک مي پردازيم به انواع مديريت ايراني:
بقیه در ادامه مطلب

در این نوشته قصد دارم با یکی دیگر از معضلات و ضعف های مدیریت (به سبک معمول ) صحبت کنم و آن مقوله زیبای "زیراب زنی" است. به هرگونه تخریب دیدگاه مقام مافوق در مورد یک فرد یا گروه به وسیله بیان برخی واقعیات بگونه ای که بیشترین اثر تخریبی را داشته باشد، زیراب زنی گفته می شود. همانگونه که گفته شد، در زیراب زنی واقعیات از زبان شخص زیراب زن اظهار می شود.
از نظر بنده در صورتیکه فرد زیراب زن مطالبی غیر واقعی را برای تخریب شخصیت فرد یا گروهی به کار برد، بحث از حیطه زیراب زنی خارج شده و اصطلاحا "صفحه گذاشتن" تلقی می شود (نویسنده در استفاده از این اصطلاحات و عبارات معذور است و متاسفانه برای بیان لب کلام ناچار به استفاده از عباراتی است که برای اکثریت قابل درک باشد). از آنجاییکه صفحه گذاری روانشناسی و ریشه یابی های خاص خود را دارد، احتمالا در آینده در مورد این مقوله نیز به بحث خواهیم پرداخت. در باب اینکه چرا افراد زیراب می زنند میتوان دلایل گوناگونی را بیان کرد. این دلایل کاملا وابسته به ویژگی های رفتاری و شخصیتی فرد زیراب زن دارد و لذا برای فهم دلایل زیراب زنی، بهتر است به ویژگی های افراد زیرآب زن بپردازیم.
در ادامه دسته بندی ای در مورد افراد زیراب زن ارائه خواهم داد. در این دسته بندی دلایل مربوط به هر یک از اینگونه افراد برای زیراب زنی ذکر شده است. افراد با ضعف شخصیتی: می توان گفت که بیشترین بخش افراد زیراب زن در جامعه را تشکیل می دهند. اینگونه افراد اغلب به دلیل ضعف شخصیتی و نیاز به مورد توجه قرار گرفتن از طرف مدیر مافوق یا همکاران اقدام به زیراب زنی می کنند. اینگونه افراد معمولا در رده های پایین سازمانی قرار دارند (البته در سازمان های با سیستم مدیریتی مریض، امکان پیشرفت اینگونه افراد در رده های سازمانی بعید نیست). دلایل زیراب زنی: دلیل اینگونه افراد برای زیراب زنی، جلب توجه مدیریت و همکاران به قدرتی است که می توانند در تصمیم گیری های مدیریتی داشته باشند.
ویژگی شخصیتی: معمولا چنین افرادی از توانایی های فردی و علمی کمی برخوردار هستند و می توان گفت از زیرکی و سیاست کمی در رفتارهای خود برخوردار هستند. اینگونه افراد سعی دارند تا ضعفهای خود را با زیراب زدن مخفی کنند. گروه های هدف: گروه های هدف برای اینگونه افراد، مواردی هستند که یا با آنها دشمنی دارند و یا رابطه ای با آنان ندارند. البته در موارد اندکی ممکن است زیراب دوستان خود را نیز بزنند! موقعیت های زیراب زنی: این افراد اغلب به دلیل بهره هوشی پایین توانایی زیادی در درک موقعیت های زیراب زنی ندارند و اغلب در موارد خیلی آشکار (به قول خودمان تابلو) اقدام به زیراب زنی می کنند.
در پاره ای از موارد این افراد ممکن است موقعیت های زیراب زنی را در گفتگو با همکاران خود شناسایی کنند و سپس اقدام به زیراب زنی نمایند (مثلا همکاران وی از خطای آقای ایکس در انجام یکی از کارها و احتمال برخورد مدیریت با وی در صورت فاش شدن آن خطا در حضور وی صحبت می کنند و وی این موقعیت را شناسایی و نسبت به زیراب زنی اقدام می کند).
برخورد مدیریت: با توجه به زیرکی پایین اینگونه افراد در زیراب زنی، اغلب مدیرانی که خود از بهره هوشی پایینی برخوردار هستند یا بسیار دهن بین می باشند به گفته های این افراد توجه می کنند. البته سایر مدیران نیز ممکن است با توجه به اهمیت موضوع نسبت به این موضوع واکنش نشان دهند. افراد چاپلوس: این افراد نیز بخش جالب توجهی از جامعه زیراب زن را تشکیل می دهند. تفاوت این بخش از افراد با بخش ذکر شده در بالا در آن است که اینگونه افراد لزوما در رده های پایین سازمانی قرار ندارند. علاوه بر اینکه لزوما افراد احمقی نیستند و ممکن است که از سطح هوشی و زیرکی متوسطی برخوردار هستند. علاوه بر این، می توان رد پای اینگونه افراد را در رده های مدیریتی سازمان نیز به خوبی مشاهده کرد.
بقیه درادامه مطلب
چندروزپیش برحسب اتفاق با یکی از دوستان فرهنگ دوست از نزدیکی مقبره دوکمال می گذشتیم که ایشان پیشنهاد کردند از مقبره مفاخر فرهنگی کمال خجندی شاعر بلندآوازه و کمال الدین بهزاد نقاش نام آور ایرانی دیدن کرده و فاتحه ای برروح بلند این دوبزرگوار قرائت کنیم، من هم که تا بحال توفیق دیدار از این مکان فرهنگی را نداشتم فرصت را غنیمت شمرده و با کمال شوق واشتیاق پیشنهاد ایشان را قبول کرده وقدم زنان به طرف مقبره حرکت کردیم .برسر کوچه ای که مقبره قراردارد تابلوهای کوچکی ما را به داخل کوچه وبه طرف مقبره راهنمائی می کرد. بعد از طی مسافتی کوتاه به باغ کمال رسیدیم ولی متاسفانه برسردرب آن تابلوئی هرچند کوچک که معرف این مکان فرهنگی باشد ندیدیم. درهرحال با راهنمائی دوستم وارد محوطه شده وسپس از پله هایی که در وسط محوطه قرار داشت پائین رفتیم ، وتلاش دوستم برای روشن کردن تنها لامپ داخل مقبره بی نتیجه ماند ، وقتی از پله ها وارد مقبره شدم، هیجانی تن و روانم را فرا گرفته بود، ولی از دیدن خس وخاشاک و آشغال هایی که روی پلکانها وداخل مقبره ریخته شده بود به شدت ناراحت شدیم.تعجب آور اینکه بر روی سنگ مزار کمال خجندی و کمال الدین بهزاد هیچ نوشته ای حتی اسم آنها را نیافتیم، چون معمولا اسم افراد عادی در سنگ مزار آنها ثبت می شودچه برسدبه مفاخری اینچنین بزرگ.
این همه درحالی است که همه ساله دهها تن از شهروندان تاجیکستان، یعنی همشهریان کمال خجندی، به زیارت این مکان می آیند. هنگامی که در کنار مرقد کمال خجندی نشستم، پاره ای از این غزل وی به یادم آمد که بای محمد نیازی، خواننده معروف تاجیک به سبک مقام سروده بود: "در غریبی جان به سختی می دهد مسکین کمال، وا غریبی، وا غریبی، وا غریبا، وا غریب. "
وقتی از مقبره بیرون ازشدت تاسف در گوشه ای از محوطه نشستیم و از وضعی که مشاهده می کردیم با آه و افسوس صحبت می کردیم ، که در این اثناء شخصی که یکی از مسئولین مقبره بود به طرف ما آمده و ما را مورد استنتاق قرار داد و گفت که هستید وبا که کار دارید؟ وپاسخ ما این بود که رهگذری هستیم علاقمند به میراث فرهنگی ؛ وکارمان زیارت مقبره دوکمال وقرائت فاتحه ای بود به روح این بزرگواران،
دراینجا از مسئولین فرهنگی استان باید پرسید : الحق والانصاف خود قضاوت کنید اگر این مکان فرهنگی در شهری نظیر اصفهان بود اینگونه با آن برخورد می شد؟ آیا آنان نیز اینگونه از این میراث فرهنگی نگهداری می کردند؟ آیا اینگونه با ، بازدیدکنندگان دوستدار فرهنگ وادب کشور برخورد کرده وآنها را مورد استنتاق قرار می دادند که کیستید و با که کار دارید؟ در هرحال امیدوارم روزی برسد که مانیز مانند شهری که ذکرش رفت درنگهداری و زیبا سازی آن کوشا باشیم ، و با گماردن افرادی متخصص وآشنا به مکان فرهنگی مورد نظر در موقع حضور بازدیدکنندگان از اماکن فرهنگی بجای استنتاق با استقیالی گرم آنها را راهنمائی کرده و با تاریخچه این اماکن آشنا کنیم . به امید آن روز
بیست ودوم مهر سال نود
تورکون دیلی
تورکون دیلی تک سوگلی ، ایستکلی دیل اولماز
ئوزگه دیله قاتسان ، بو اصیل دیل ، اصیل اولماز
ئوز شعرینی فارسا – عربه قاتماسا شاعر
شعری اوخویانلار ، ائشیدنلر کسیل اولماز
فارس شاعری چوخ سوز لرینی بیزدن آپارمیش
«صابر» کیمی بیر سفره لی شاعر ، پخیل اولماز
تورکون مثلی ، فولکلوری دنیادا تک دیر
خان یور قانی ، کند ایچره مثل دیر ، میتیل اولماز
آذر قوشونی ، قیصر رومی اسیر ائتمیش
کسری سؤزودیر بیر بئله تاریخ ناغیل اولماز
پیشمیش کیمی ، شعرین ده گرک داد-دوزی اولسون
کند اهلی بیلر لر کی دو شابسیز خشیل اولماز
سؤزلرده جواهر کیمی د یر ، اصلی بدلدن
تشخیص وئرن اولسا بو قدر زیر-زیبیل اولماز
شاعر اولا بیلمزسن ، آنان دوغماسا شاعر
مس سن ، آبالام ، هر ساری کوینک قیزیل اولماز
چوق قیسا بوی اولسان اولیسان جین کیمی شیطان
چوق دا اوزون اولما که اوزوندا عقیل اولماز
مندن ده نه ظالم چیخار ، اوغلوم ، نه قصاص چی
بیر دفعه بونی قان کی ایپکدن قزیل اولماز
آزاد قوی اوغول عشقی طبیعتده بولونسون
داغ –داشدا دوغولموش ده لی جیران حمیل اولماز
انسان اودی دوتسون بو ذلیل خلقین الیندن
آللاهی سورسن، بئله انسان ذلیل اولماز
چوق دا کی سرابون سویی وار یاغ-بالی واردیر
باش عرشه ده چاتدیرسا ، سراب اردبیل اولماز
ملت غمی اولسا ، بو جوجوقلار چوپه دونمز
اربابلار یمیزدان دا قارینلار طبیل اولماز
دوز واختا دولار تاختا-طاباق ادویه ایله
اوندا کی ننه م سانجیلانار زنجفیل اولماز
بو «شهریار» ین طبعی کیمی چیممه لی چشمه
کوثر اولا بیلسه دئمیرم ، سلسبیل اولماز