شب یلدا نزدیک است همنوعان و همسایگان تنگدست را فراموش نکنیم که شادی واقعی در کمک به هم نوع است

                   توکز محنت دیگران بی غمی         نشاید که نامت نهند آدمی
دوستان هموطنان شب یلدا نزدیک است بیائید همنوعان و همسایگان تنگدست خود را در این شب عزیز فراموش نکنیم .که شادی واقعی در دستگیری از نیازمندان است.
داستان زیر قصه واقعی نیازمندانی است که با شرم صورت خود را سرخ نگهداشته اند.
شاید که با خواند ن این قصه پر غصه وجدان خواب آلوده مان بیدار شود و به حد وسع خود نیازمندان را دستگیری کنیم.
عصر سردی بود و دانه های برف آرام آرام لباس رهگذران را سفید می کرد مرد میان سالی به بیرون میوه فروشی زل زده بود ،و به مردمی که در حال خرید بودند  نگاه می کرد.میوه فروش تند تند پاکت های میوه را تحویل مشتریان می داد و با ولع خاصی پول هائی  راکه از مشتریان می گرفت  شمرده و به دخل می گذاشت.
شاگرد میوه فروش میوه های مشتریانی را که با ماشین های مدل بالا و گرانقیمت برای خرید آمده بودند  را داخل ماشین شان می گذاشت و انعام می گرفت.مرد با خودش فکر می کرد چه می شد اگر او هم می توانست میوه بخرد و با بچه هایش در شب چله بخورد. وشبی را به شادی در کنار  خانواده اش سپری کند.
رفت نزدیکتر چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب داخلش بود ، با خودش گفت چه خوب است سالم تر هایش را سوا کند و ببرد خانه ،می توانست قسمت های خراب میوه ها را جدا کند بقیه را بدهد به بچه ایش هم اسراف نمی شود هم بچه هایش شاد می شوند.برق خوشحالی توی چشمانش دوید دیگر سردش نبود !مرد رفت جلو نشست پای جعبه میوه تا دستش را داخل جعبه برد شاگرد میوه فروش گفت :دست نزن پدر من !پاشو برو دنبال کارت !مرد بلند شد خجالت کشید چند تا از مشتریها نگاهش می کردند سرش را پائین انداخت و راهش را کشید و رفت.چند قدم دور شده بود که خانمی صدایش زد:پدرجان پدرجان !مرد ایستاد در لحظه ای با خودش هزاران فکر کرد نکند کسی او را شناخته باشد دنیا بر سرش آوار شد کم مانده بود از خجالت قالب تهی کند.اما به هر ترتیبی بود برگشت و پشت سرش را نگاه کرد. خانمی مانتوئی با لحنی مهربان به اوگفت : پدر جان این ها را برای شما گرفتم !سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه انار و پرتقال و یک هندوانه متوسط .مرد گفت دستت درد نکند خواهر اما من مستحق نیستم !خانم گفت اما من مستحقم پدر !مستحق انسان بودن و به همنوع توجه کردن !اگر اینها نگیری دلم را می شکنی !جون بچه هات بگیر!خانم منتظر جواب مرد نشد میوه هاراداد دستش و سریع دور شد.
مردهنوز ایستاده بود و در حالیکه در افکار خود غوطه ور بود رفتن خانم را نگاه می کرد.ناگاه قطره اشکی که توی چشمانش جمع شده بودغلطید روی صورتش .با صدایی لرزان و آرام گفت هیچگاه شرمنده فرزند نباشی خواهر !الهی خیرببینی که در این شب چله کاری کردی که شرمنده فرزندانم نشوم.
برادر و خواهری که به سفر معنوی حج مشرف می شوی باید به این مساله هم توجه فرمائی :
در اینجا همدم و همسایه ات در رنج و بیماری 
تو آنجا(حج)در پی یاری 
چه پنداری ؟کجا وی از تومی خواهد چنین کاری
 

در واکنش به ممنوعیت تشویق بوندسلیگائی تراکتوری ها

بعد از رای عجیب و غریب کمیته انضباطی در خصوص تیم مس سونگون آقای تقیون اعلام کردند : به دلیل تاثیر در تضعیف روحیه تیم حریف اجازه نمی دهند تشویق بوندسلیگائی ادامه پیدا کند!

درمقابل رفتارهای بدیع هوادران تراکتور ازقبیل کمک به برف روبی ورزشگاه ،تشویق تیم حریف در ایتدای بازی ،تشویق های بوندسلیگایئ که نشاط را به سکوها هدیه می دهد  فدراسیون تشویق بوندسلیگائی هوادران تراکتور را قدغن می کند.واستدلاشان هم این است که این نوع تشویق روحیه تیم مقابل را تضعیف می کند.این چه استدلال مسخره ای است که عنوان کرده اند؟در همه شهرهای ایران و سایر کشورها تشویق تیمی توسط هواداران آن روحیه دادن به تیم خودی وتضعیف روحیه تیم حریف است .مگر قرار است به تیم مقابل روحیه بدهیم !در مسابقه و مبارزه  باید  بارجز خوانی روحیه حریف را تضعیف کرداین یک قانون کلی است نکند شما انتظار دارید ما تیم حریف را تشویق کنیم وتا آنها برما غلبه کنند؟ و ما موقع گل خوردن تیم حریف را تشویق کنیم ؟ مساله این نیست! تراکتور خارچشم فدراسیون و دشمنان اذربایجان شده است .آنها حتی تحمل موفقیت یک تیم ورزشی درآذربایجان را ندارند .وبهانه جوئی می کنند.این نوع رفتار ها و مخالفت ها در زمین سینه ها تخم نفاق افکندن است.آنها برای یک اشتباه داور(محسن قهرمانی) که به ضرر تیم محبوشان پرسپولیس بوده می خواهند قهرمانی را از داوری محروم وجریمه کنند .درحالیکه دوفصل پیش محسن ترکی بصورت علنی در مقابل تیم استقلال سر تیم تراکتور را برید وبا اخراج حاج صفی و گرفتن پنالتی به نفع استقلال ، قهرمانی را از تیم تراکتور گرفت .آنها اگر راست می گویند حسن نیت خود را ثابت کنند و پرونده آن بازی را دوباره مفتوح کنند  و ترکی را نیزاگرجرمی مرتکب شده مجازات کنند.اما دریغ !ما می دانیم که داوران با چراغ سبز فدارسیون به ضرر تراکتور سوت زده ومی زنند.تراکتور استخوان گلو گیری برای خیلی ها شده اگر بتوانند دوبار محبوب  آذربا یجانی ها به لیگ یک برمی گردانند.در اینجا جهت یادآوری نمونه دیگری از دشمنی فدارسیون و کمیته انضباطی با مردم آذربایجان که همانارا ی مسخره کمیته انظباطی برای مس سونگون است متذکر می شوم که همگی از کم و کیف آن آگاهیم. تمام این برخوردها نشان دشمنی آنان با آذربایجان است.وگرنه اگر این نوع تشویق از سوی دردانه های خودشان شروع می شد با به به و چه چه دررسانه هایشان از آن یاد می کردند.

توصیه ما به به دشمنان تراکتور و آذربایجان این است که دست از دشمنی بردارند و رفتار خودرا تصحیح کرده و سعه صدر داشته باشند و عدالت را پیشه خود کنندو گرنه خودشان بهتر می دانند که هر عملی عکس العملی دارد.پس بیایید به جای کاشتن تخم کینه ، گل دوستی و مهرورزی را به همدیگر هدیه کنیم که این برای شمابهتراست.

"مواد لازم برای ریاست"-خلیل جوادی

"مواد لازم برای ریاست"
*********
مغز، یه قاشق مربا خوری
برای زیر آب زنی و نون بری

چنتا بادمجون واسه ی دور قاب
یه دستمال یزدی از جنس ناب

یه قابلمه عقاید خرافی
بوی بد عرق به حد کافی

یه دونه ویترین واسه دین فروشی
ضعیف بودن ضریب هوشی

کمی ریا و اندکی تظاهر
چند عدد رفیق سر در آخور

یه کم دروغ، یه ذرّه چاپلوسی
یه خورده تمرین واسه دستبوسی

الان دیگه رئیسمون حاضره
شعله شو کم کن که یه وخ سر نره
***
مواد لازم ریاست اینه
به شرط این که تو مخت بشینه

تو دین وایمون نداری، که داری
ته ریش میزون نداری، که داری

کاسه رو هم خوب بلدی بلیسی
شک ندارم دو سال دیگه رئیسی

رئیس شدن که کار نداره ناشی
کافیه که هیچ چی بلد نباشی